برچسب:
نویسنده: اشکان بختیاری
برچسب:
نویسنده: اشکان بختیاری
و مقامات چُنین است، یک نشیب و یک فراز...
برچسب:
نویسنده: اشکان بختیاری
برچسب:
نویسنده: اشکان بختیاری
فضای اینستا هیچ طمانینه ای برای هضم دغدغه ها ندارد. انگار بحرانی ترین بحران ها هم می شوند تفننی برای لایک ها و دیس لایک ها...
برچسب:
نویسنده: اشکان بختیاری
یعنی اندیش مند و جامعه شناس و اقتصاددان و هنرمند ما هنوز متوجه نشده نباید برای سیاست مدار نامه بنویسد؟ یعنی هنوز بعد این همه نامه نگاری های عمومی و لوث شده، اندیش مند ایرانی نمی داند راه اثرگذاری، نامه های سرگشاده نیست؟
بحران: راه های رسیدن به ترکستان!
برچسب:
نویسنده: اشکان بختیاری
حالم خوش نیست. به خاطر همین ناخوشی، دستم به کار نمی رود. به نوشتن که اصلا. دو تا موضوع مهم دارم برای نوشتن. نطفه شان درونم بسته شده. ننوشتن شان کلافه ام کرده. بی قرارم. تا انرژی ای که ازم رفته، بازنگردد؛ محال است بتوانم چیزی بنویسم...
بحران: حال خراب این روزهام، کم بود؛ حالا کلافگی ننوشتن هم بهش اضافه شده...
برچسب:
نویسنده: اشکان بختیاری
صاد نوشته بود: چونی؟
براش نوشتم: تا اطلاع ثانوی، ناشاد...
برچسب:
نویسنده: اشکان بختیاری
باید زودتر به اوضاعم سر و سامان بدهم. برای من زشت است که مدت طولانی توی خمودگی بمانم. باید بگردم ببینم چه شد و کجای این دو سه هفته ی اخیر "ف"ی آرام و شاد و بذله گو، جا ماند...
بحران: خودم را کجا جا گذاشتم؟
برچسب:
نویسنده: اشکان بختیاری
دارم
کم کم
از میان خاکستر خودم
برمی خیزم
برچسب:
نویسنده: اشکان بختیاری
امروز را کار نمی کنم؛ برای خودم هستم، دربست!
برچسب:
نویسنده: اشکان بختیاری
برچسب:
نویسنده: اشکان بختیاری
مراسم عقد ب.ت را نرفتم. رابطه مان آن قدر رسمی است که فکر کردم از روی احترام و وظیفه دعوتم کرده. فردای آن روز که پیام فرستاد، متوجه شدم چه قدر رفتنم برایش مهم بوده. عذرخواهی هام براش آرام کننده نبود... یک سبد گل براش فرستادم، با همه ی سلیقه ای که در من بود، با همه ی ذوقی که چندان هم متناسب رابطه مان نبود! بعد برام فرستاد: ف جان هر جا دعوتت کردم، نیا. برام گل بفرست :)
برچسب:
نویسنده: اشکان بختیاری
انگار بعد از هزاران سال اندوه خودم را توی آینه...
برچسب:
نویسنده: اشکان بختیاری
برچسب:
نویسنده: اشکان بختیاری
دیروز لی لا را دیدم؛ کوتاه اما عمیق، کوتاه اما اثرگذار...
برچسب:
نویسنده: اشکان بختیاری
ناگهان پرت شده ام به دشت های بی کران یاس و استیصال
و دانه دانه، گل های بیچارگی می چینم...
برچسب:
نویسنده: اشکان بختیاری
برچسب:
نویسنده: اشکان بختیاری
برچسب:
نویسنده: اشکان بختیاری